طلوع سرخ

خون سرخ ما فلقی است که پیش از طلوع خورشید عدالت بر آسمان تقدیر نشسته است . شهید آوینی
کتابخانه

پانزده دقیقه کمتر

پانزده دقیقه کمتر

شاید هم پانزده دقیقه بیشتر

با کتاب ...

خون سرخ ما فلقی است که پیش از طلوع خورشید عدالت بر آسمان تقدیر نشسته است . شهید آوینی
آخرین نظرات

پا نوشت: متن زیر اخوانیه ای است که بیشتر و پیشتر خطابش به خویش است تا شما بزرگواران. از آن جهت که با شروع سال تحصیلی جدید در قیل و قال های طلبگی و جیغ و داد های رسانه ای، هدف را فراموش نکنم.  


از میان فوران اطلاعات، خواه ناخواه ما نیز گرفتار موجی از آنها خواهیم شد. موجی که کم و بیش می تواند بخشی از ساعات روز را و یا سال های عمر را در برگیرد و ما را مشغول به خود سازد. و شاید این تعبیر نیز بی راه نباشد که ما را به فدا شدن در راه خود وا بدارد.

اینکه چشم درون هرم، چشم چپ است یا راست!؟ یا فلان سرویس جاسوسی از چه طریقی اعمال نفوذ می کند!؟ یا بالاخره راز یازده سپتامبر چه بود!؟ یا حتی موضوعات بسیار پیچیده تر روانشناسی مثلا اینکه اگر دختری رنگ قرمز دوست داشته باشد و از آلبالو متنفر باشد در این صورت کدام یک از روزهای هفته می توان او را به گردش برد!!؟

همه ی اینها شاید به نوعی تعبیر بروز شده ی آن  است که پیامبر رحمت (ص) را ببینی که از نسب شناسی بپرسد: چیست نسب شناس؟  و پس از شنیدن پاسخ بفرماید: خب به چه سود؟ نوای پیامبر(ص) را دوباره گوش فرا دهیم که چه سود از خوانش صد صفحه فراماسونری و پشت پرده های کذا از جای جای نابجای نت و نخواندن انسان کاملِ شیخ شهید. روی سخن حقیر با برادرانی است که مرا به تعجب وا می دارند و وقت خود را در بهترین فرض ممکن به مطالعات و تحلیل های اینترنتی صرف می کنند فارغ از اینکه چند قدم آن طرف تر چند جوان که اولین اعتراض به آنها پوشش ظاهریشان است، در باب اثبات خدا و ذات و صفات حق تعالی بحث می کنند. بی هیچ تعصب حزبی و مکتبی. حق جویانه و جوانمردانه. آری؛ اثبات یا انکار خدا، قطعا حسّاس‏ترین و شورانگیزترین موضوعى است که از فجر تاریخ تاکنون اندیشه‏ها را به خود مشغول داشته و مى‏دارد. چیزی که گویا برای بعضی به بداهت مزحکی رسیده است!!

شهید مطهری

امام خمینی (ره) در شرح حدیث 24 که در باب علم است ، علوم را به سه دسته با ضرر، با سود و بدون ضرر و سود دسته بندی می کنند به طبق حدیث نبوی و ادله ای که دیگر آوردن آن در این مجال نمی گنجد علم واقعی و نافع را به این سه دسته تقسیم می کنند. اول  آیه محکمه که عبارت است از علوم عقلیه و عقاید حقه و معارف الهیه(اصول عقاید)  دوم فریضه عادله که عبارت است از علم اخلاق و تصفیه قلوب(اخلاق)  سوم سنت قائمه که عـبـارت اسـت از عـلم ظـاهـر و عـلوم آداب قـالبـیـه (احکام شرع). و در پایان می فرمایند: و این قسمت از علوم(قسمی که نه سود دارد و نه ضرر)  را اگر انسان بتواند تطبیق با یـکـى از عـلوم ثـلاثـه نـمـایـد خـیـلى بـهـتـر اسـت ، والا حـتـى الامـکـان اشـتـغـال پـیـدا نـکـردن بـه آنـهـا خـوب اسـت ، زیـرا کـه انـسـان عـاقـل پس از آنکه فهمید که با این عمرهاى کوتاه و وقت کم و موانع و حوادث بسیار نمى تـوانـد جـامـع جـمیع علوم و حائز همه فضایل شود، باید فکر کند که در علوم کدامیک به حـال او نـافـعـتـر اسـت و خـود را بـه آن مـشـغـول کـنـد و تـکـمـیـل آن نـمـایـد. و البـتـه در بـیـن عـلوم آنـچـه کـه بـه حال حیات ابدى و زندگانى جاویدان انسان نافع است ، بهتر از همه است و مهمتر از جمیع آنـهاست ، و آن علمى است که انبیا، علیهم السلام ، و اولیا امر به آن نمودند و ترغیب به آن کردند.(1)

اکنون جا دارد که خود را محکی زنیم که چقدر با صواب همراستا هستیم. شاید اگر در کلاس درس امام (ره) توفیق به تحصیل داشته باشید بسیار مشتاق خواهید بود که بدانید امام (ره) از کدام شاگرد کلاس خود راضی می باشند؟ بی مقدمه نمونه ی خوب آن را برای شما می آورم تا خود را نسبت به آن بسنجیم.

شهید مطهری در مقدمه ی کتاب علل گرایش به مادی گری می نویسند:
تا آنجا که من از تحوّلات روحى خودم به یاد دارم از سنّ سیزده سالگى این دغدغه در من پیدا شد و حسّاسیت عجیبى نسبت به مسائل مربوط به خدا پیدا کرده بودم. در آن وقت نمى‏خواستم در ساعات فراغت از درس و مباحثه به موضوع دیگرى بیندیشم، و در واقع، اندیشه در هر موضوع دیگر را پیش از آنکه مشکلاتم در این مسائل حل گردد، بیهوده و اتلاف وقت مى ‏شمردم. مقدّمات عربى و یا فقهى و اصولى و منطقى را از آن جهت مى‏ آموختم که تدریجاً آماده بررسى اندیشه فیلسوفان بزرگ در این مسأله بشوم. (2)

(1) چهل حدیث حضرت امام خمینی (ره) حدیث 24
(2) مجموعه‏ آثاراستادشهیدمطهرى    ج‏1   ص 440

۵ نظر ۲۱ شهریور ۹۳ ، ۱۹:۳۶

امام «ما می‌توانیم» را به مردم منتقل کرد

امام خمینی قبل از آنکه «ما میتوانیم» را به مردم ایران تلقین کند و تعلیم دهد، «ما میتوانیم» را در وجود خود زنده کرد؛ اعتقاد خود را به توانائى شخصیتى خود، به معناى حقیقى کلمه، به مظهر بروز و ظهور رساند. در روز عاشوراى سال ۴۲ امام در عین غربت، در میان طلاب و مردم قم در مدرسهى فیضیه، محمدرضا شاه را که با اتکاى آمریکا و قدرتهاى خارجى، به طور بىقید و شرط و بىمهارى بر کشور حکومت میکرد، تهدید کرد که اگر اینجور حرکت کنى، این راه را ادامه دهى، من به مردم ایران خواهم گفت تو را از ایران بیرون کنند! این را چه کسى میگوید؟ یک روحانى ساکن در قم، بدون سلاح، بدون تجهیزات، بدون پول، بدون پشتوانهى بینالمللى؛ فقط به اتکاء ایمان به خدا و اعتماد به نفس، که میتواند در این میدان بایستد. آن روزى که امام از تبعید برگشت، در همین بهشت زهرا دولت بختیار را تهدید کرد و با صداى بلند گفت: من توى دهن دولت بختیار میزنم، من دولت تعیین میکنم. این، اعتماد به نفس بود. امام به خود و به نیروى خود و به توانائىهاى خود ایمان و باور داشت. همین باور به خود، در عمل امام، در گفتار امام، به ملت ایران منتقل شد.
بیانات مقام معظم رهبری در مراسم بیست و چهارمین سالروز رحلت حضرت امام خمینی ۱۳۹۲/۰۳/۱۴
۰ نظر ۱۶ خرداد ۹۲ ، ۱۱:۴۹

خلاصه وصیت‌نامه امام

بهار سال 1365 را - روزى که امام(ره) در بستر بیمارى بودند - فراموش نمى‌کنم. ایشان دچار ناراحتى قلبى شده بودند و تقریباً ده، پانزده روزى در بستر بیمارى بودند. در آن زمان من در تهران نبودم. آقاى حاج احمد آقا - آقازاده‌ى محترم ایشان (حفظه‌اللَّه‌وسلمه‌وایده)- به من تلفن کردند و گفتند سریعاً به آن‌جا بیایید؛ فهمیدم که براى امام(ره) مسأله‌یى رخ داده است. آناً حرکت کردم و پس از چند ساعت طى مسیر، خود را به تهران رساندم. اولین نفر از مسؤولان کشور بودم که شاید حدود ده ساعت پس از بروز حادثه، بالاى سر ایشان حاضر شدم. در آن وقت برادر عزیزمان جناب آقاى هاشمى در جبهه بودند و هیچ‌کس دیگر هم از این قضیه مطلع نبود.
روزهاى نگران‌کننده و سختى را گذراندیم. خدمت امام(ره) رفتم و هنگامى که نزدیک تخت ایشان رسیدم، منقلب شدم و نتوانستم خودم را نگهدارم و گریه کردم. ایشان تلطف فرمودند و با محبت نگاه کردند. بعد چند جمله گفتند که چون کوتاه بود، به ذهنم سپردم؛ بیرون آمدم و آنها را نوشتم. برادر عزیزمان آقاى صانعى هم در اتاق بودند. از ایشان کمک گرفتم، تا عین جملات امام(ره) را بازنویسى کنم.
در آن لحظه‌یى که امام(ره) ناراحتى قلبى پیدا کرده بودند، ما بشدت نگران بودیم. وقتى که من رسیدم، ایشان انتظار و آمادگى براى بروز احتمالى حادثه را داشتند. بنابراین، مهمترین حرفى که در ذهن ایشان بود، قاعدتاً مى‌باید در آن لحظه‌ى حساس به ما مى‌گفتند. ایشان گفتند: قوى باشید، احساس ضعف نکنید، به خدا متکى باشید، «اشدّاء على الکفّار رحماء بینهم» باشید، و اگر با هم بودید، هیچ‌کس نمى‌تواند به شما آسیبى برساند. به نظر من، وصیت سى‌صفحه‌یى امام(ره) مى‌تواند در همین چند جمله خلاصه شود.
بیانات مقام معظم رهبری در مراسم بیعت ائمه‌ى جمعه‌ى سراسر کشور۱۳۶۸/۰۴/۱۲

+ متن کامل وصیت نامه

۱ نظر ۱۶ خرداد ۹۲ ، ۱۱:۳۶
کسى مثل امام بزرگوار ما که یک‌تنه وارد شد و توانست به برکت عزم و اراده‌ى راسخ و ایمان و توکل، همه‌ى ملت را بسیج کند و این حرکت عظیم را راه بیندازد، بیش از هر چیز متکى بود به همان جوشش قلبى، معنوى، روحى، توکل، معرفت، عبادت. تا آخر عمر هم این بزرگوار با وجود پیرى و ناتوانى و شکستگى، نیمه‌ى شب برمیخاست، اشک میریخت. ما خبر داشتیم از نزدیکان ایشان که به همه‌ى خصوصیات زندگى ایشان واقف بودند، شنیده بودیم، اطلاع داشتیم؛ ایشان نیمه‌هاى شب برمیخاست، از خداى متعال استمداد میکرد - «رهبان اللّیل» - شب با آن حالت، آن وقت روز مثل شیر غرّانى مى‌آمد توى میدانها، قدرتها را شکست میداد، ضعفهاى ملت را برطرف میکرد، اراده‌هاى همه‌ى ما مردم را تقویت میکرد و راه مى‌انداخت؛ به برکت آن پشتوانه‌ى معنوى.
بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اقشار مختلف مردم‌ ۱۳۹۲/۰۲/۲۵
۰ نظر ۲۶ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۲:۳۰