طلوع سرخ

خون سرخ ما فلقی است که پیش از طلوع خورشید عدالت بر آسمان تقدیر نشسته است . شهید آوینی
کتابخانه

پانزده دقیقه کمتر

پانزده دقیقه کمتر

شاید هم پانزده دقیقه بیشتر

با کتاب ...

خون سرخ ما فلقی است که پیش از طلوع خورشید عدالت بر آسمان تقدیر نشسته است . شهید آوینی
دنبال کنندگان ۸ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات
قهرمانان بزک شده

نمی دانم چه سرّی است که ذائقه مان عوض شده! شاید آنقدر قهرمان بَزک شده و پهلوان پنبه دیده ایم که دیگر از دیدن قهرمانان واقعی خودمون، سر مست نمی شویم.
من برآنم اگر چنین قهرمانان خیالی، تا این حد محبوب مردم هستند، پس اگر ما قهرمانان واقعی خودمان را رو کنیم و کمی دستی به سر و رویشان بکشیم؛ جهان چه خواهد کرد!؟
گاندی و جنگلی و چه گوارا و چمران ...
اینها تنها گناهشان این است که بدل کار خوبی نبوده اند!
هیچ کدام از ارتفاعی نپریده اند و از دهانشان آتش بیرون نیامده است.
آرام سوخته اند و روشنی بخشیده اند...

#سینما
#یتیم خانه ی ایران

۰ نظر ۱۷ آذر ۹۶ ، ۰۸:۴۰
هنــــوز...

ما نرفته بودیم که فیلم ببینیم. راستش را بخواهی دلمان برای حاج احمد تنگ شده بود. گفته بودند آنجا خود حاج احمد می آید و با آدم حرف میزند. رفته بودیم صدایش را ببینیم. هرچند که خودش را هم از زبان راویان و به روایت مهدویان شنیدیم. اگرچه فیلم هیچ حسی نداشت، اما حرف های حاج احمد، سوز داشت.

انگار همین چند روز پیش اخبار ایران را از ناکجای زمین پیگیر بوده، آمده گفته چرا مسائل مالی را شفاف نمی گویید؟

انگار همین چند لحظه پیش به خاکریز کناری رفته، بیسیم می زند به ما:  که بچه ها من وسط جنگ نرم ام. ببینید آشفتگی ذهن ها را.

انگار حاج احمد توی همین خیابان هاست، لابلای تخت های جانبازان، صندلی آخر نشست های سیاسی، همین جا مقابل من روی پرده ی نقره ای. فقط قرار نیست در آغوشش بگیریم.

حالا به جرأت می توانم بگویم حاج احمد هنوز زنده است...

۳ نظر ۳۰ تیر ۹۵ ، ۱۱:۱۸
یک برادر خوب

پا نوشت : یک سری مطالب از گذشته های دور ارسال نشده بود. ببخشید که با دو سال تاخیر ارسال میشن!

کلا خاک توی سر ما بچه مسلمون ها. که حتی بلد نیستیم به این چیزها فکر کنیم.

شاهکار این انیمیشن درست جایی است که تاداشی یک پنجره ی تازه به روی برادرش هیرو می گشاید. بدون اینکه یک کلمه حرفی بزند و یا نصیحت کند. فقط بگوید "چند لحظه صبر کن اینجا کاری دارم."  این یعنی تماشا یعنی انسان به یاد بیاورد که فطرتا خواهان چیست. یعنی یک بازی نوستالوژیک هدفمند. و حتی بدون هیچ شرمی بگوید علم قدرت است. و باز آن را نشان دهد. به جرئت می توان گفت این فیلم با کمی دست کاری جزئی و بومی سازی فرهنگی ، یکی از دقیق ترین انیمیشن های ساخته شده با دید تربیتی است.

۰ نظر ۱۸ تیر ۹۵ ، ۱۴:۱۵

دل گویه : از همان سری اولی که این ... (اسمش رو نیار) پخش شد، دچار آلرژی شدیدی شدم که در میان اقوام و اطرافیان معروف شد. آلرژی حقیر با پخش دوباره این ...  ادامه و بلکه تشدید و حتی در بعضی موارد به اطرافیان سرایت کرد. با سرایت آن به اطرافیان، گویی که مشکل حقیر، اندکی بهبود یافت، شاید بخاطر هم زبانی باشد که از آن پس با هم حرص می خوریم! ظاهرا اگر این نوع آلرژی فراگیر شود و تا مسئولین سازمان صدا و سیما برسد، مشکل به طور کلی حل شود. بازنشر متن زیر در این وبلاگ، در همین راستا است.

حکایت معروف از عبید زاکانی در رساله دلگشا: «از بزرگان عصر یکی با غلام خود گفت که از مال خود پاره‌ای گوشت بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم؛ غلام شاد شد، بریانی ساخت و پیش او آورد؛ خواجه بخورد و گوشت به غلام سپرد.

دیگر روز گفت: بدان گوشت نخود آبی مزعفر بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم؛ غلام فرمان برد و بساخت و پیش آورد؛ خواجه خورد و گوشت به غلام سپرد؛ روز دیگر گوشت مضمحل شده بود و از کار افتاده، گفت: این پاره گوشت بفروش و پاره‌ای روغن بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم؛ گفت ای خواجه حسبه الله بگذار تا من به گردن خود همچنان غلام تو باشم؛ اگر هر آینه خیری در خاطر مبارک می‌گذرد به نیت خدا این گوشت پاره را آزاد کن!»

حالا حکایت سریال‌های تلویزیونی در مملکت ما هم چیزی است در همین مایه‌ها. اما وقتی پای «ساختمان پزشکان» در میان باشد، خواجه عمراً بی‌خیال آن نخواهد شد و رهایش نخواهد کرد. به مناسبت پخش ورژن جدیدی از خلاصه این سریال متن زیر را درباره سرنوشت سریالهای تلویزیون بخوانید:

۰ نظر ۱۲ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۰۹

بجای اینکه چندین مطلب بخوانید مطالب خوب را چندین بار بخوانید!

۰ نظر ۱۸ دی ۹۳ ، ۲۳:۴۳

 

من مادر هستم در دزفول

به بهانه ی به روی پرده رفتن "من مادر هستم" در دزفول و با اندکی تاخیر و یک بهانه ی نوی دیگر، دیدار مولا با انشاالله عماریون سینمایی اش :

هر چه باشد گه گاهی به سرمان میزند که ما هم سری به سینما بزنیم . حالا به هر دلیل بی دلیلی . درست مانند بعضی از این کسانی که صندلی های ردیف های پایین تر را  پرکرده بودند و با ریز خندیدن هایشان نمی گذاشتند "تاثیر" فیلم را ببینیم . البته چرا خودمان را بلانسبت خر کنیم! خب شاید تاثیر فیلم همین بوده،  قرار نیست که همیشه در اعماق فیلم غوطه ور شد  و خود را به دست کارگردان عارف فیلم سپرد و شهود کرد !

هر چه باشد با رفقا دل به دریا زدیم و پیگیر فیلم روی پرده، که از خوش اقبالی "من مادر هستم" نصیبمان شد و رهسپار مجتمع فرهنگی دزفول شدیم . فیلم الحق قوی و جذاب بود، از هر نوع جذبه ای.  واقعا تمام سوراخ سنبه های روح آدمی را پر می کرد . از معصومیت اولش گرفته تا  روحانیت آخرش !
اما هرچه باشد نمیشود که فقط تعریف و تمجید کرد! انگار آدمی تا نق نزند روزش به شب نمی رسد . این شد که دست به نوشتن این نوشتار زدم. نوشته ای در ضایعه ای (شما بخوانید ضایع بازی) که مسئولین فرهنگی آن مشغول ده بیست سی چهل... هستند . ارزشی هایشان مانده اند که صد به چه کسی می رسد تا تمام کاسه کوزه هایشان را سر آن بشکنند و ارزشی های آن طرفیشان مشغول تر از همیشه که این بار قرعه به نام چه کسی می افتد تا کاسه اشان را زیر نیم کاسه اش پنهان کنند !

هر چه باشد نمی شود درست وسط بحث فرهنگی - همانکه آقا فرمودند حاضرم جانم را برایش بدهم- وارد بحث سیاسی و باند بازی شد ، قرار شد که کسی پیدا شود و این زخم را باند پیچی کند نه اینکه ..  اووووو ه بگذریم قرار شد بحثمان فرهنگی باشد ! فقط ِ فقط !

هرچه باشد فرقی میان دزفول(که دار المومنین را یدک می کشد) با تهران و طهران (که هرطور بنویسی اش بار معنایی خودش را دارد) هست . واقعا در عجبم چه فرایندی کار را به اینجا می کشاند که "من مادر هستم" با آن همه جار و جنجال قبل و بعدش درست 750کیلومتر را گز می کند و می آید در یک روستای متمدن و بر پرده سینمایش خود نمایی می کند ؟! و از آن طرف مردمان پاک و ساده ، خسته  و کوفته از دست کداخدا ( جمع کدخدا = کدخدا ها !) می آیند هنر اسلامی (!) ببینند و ...

هر چه باشد باید یک مخاطب شناسی ای کرد . حتی اگر مبتلا به مردم دزفول هم باشد ، آنقدر از تکیه و مسجدِ  گوشه و کنار این شهر، بانگ حق به گوش و جان مردم میرسد که بعید می دانم به این نحو لازم باشد آنها را از چنین امری نهی کرد . تا کی دید حداقلی؟ مگر وقتی شکایت جوانی را پیش پیغمبر رحمت بردند،  ایشان نفرمود نماز می خواند ؟ و گفتند آری فرمود در هنگام نماز پشیمان میشود و بر میگردد . آیا نیاز است که تا این حد قبح گناه نشان داده شود، هنوز فطرت این مردم آنقدر کدر نشده ، با فرض کدر شدن هم آنقدر مشکلات اقتصادی بزرگ و کوچک دارند که اصلا به فکرشان نمی رسد چنین مسائلی هم وجود دارد و میتوانند خود را سرگرم آن کنند . ما که در این فیلم ندیدیم یکی(حتی از دور !) بیاید و از  فقر داد بزند . ماشاالله همه دستشان به همه چیز  و همه جایشان میرسید !!

هر چه باشد نمایش قبح گناه هم حدی دارد . نهایتش باید تا آنجا باشد که آدم (ببخشد) اوقش بگیرد. نه اینکه کلا ریخته شود ! 

سرتان را درد نیاورم (می ترسم فشار به سرتان بیاید و مثل ما بزند به سرتان و بخواهید بروید سینما) اطاله ی کلام نمی کنم مخلص کلام :
خواستم بگویم هرچه باشد بعضی ها کاره ای هستند مبادا بیایند مثل ما بگویند هرچه باشد بگذار باشد و بگذرند ...

دوم اسفند ماه 1391

 

 

بعدتر نوشت :

از آنجا که برای اکثر دوستانی که از اخبار و محتوای فیلم اطلاعی نداشته اند ، شبهه ایجاد شده که این متن پر از استعاره و کنایه در جهت تایید است یا در جهت رد نظر صریح خود را بیان می کنم :

این فیلم اصلا مناسب اکران در دزفول نبود و با فرض مثبت بودن محتوای کلی فیلم باید گفت که آفات آن بیش از ثمرات اندک آن است ، که آن قلیل ثمرات احتمالی نیز عائد گروه بسیار کمی از مردم خواهد بود.

خیلی بعدتر نوشت :

این فیلم که مخاطبش فقط 2% از مردم بود. وارد شبکه ی خانگی شد. هرچند به این 8 دلیل(+) و دلایل دیگر ارزش دیدن دارد. ولی ارزش دیدن ندارد !!

۲ نظر ۲۸ شهریور ۹۲ ، ۱۹:۰۹

دید نبی پسری را اندر خیابان تلو خوران !
پرسید جانکم "چگونه صبح کردی" ؟
جوانک
آه کشید
سر تکان داد
نشست و گفت :
با یقین !

پیک رحمت باز پرسید:
چیست نشانش در برت ؟!

..-.-.-.-.---.--.--.-.--....-.-.--.-.--.---.--.-.-.-.--.-.--.-.-.-.
....-.-.-...---- اینها مثلا نویز هستن ! .-.....-.--.-.-...
.....-..-...----.-...-...-....-.--.-.--.-....-..----..-..--.--.-...

آن پیرمرد جابجا شد
پای بر پا
روی مبل
رو به دوربین !
اصبحتُ شابا ً (این یقین باعث شد که هر روز صبح که از خواب پا میشم ، خودمو عین جووونا می بینم !)
---

پ.ن 1: هر کی تونست این جمله رو بخونه یه جایزه پیشم داره:
           دکتر کریم کرم کرم داری؟ کرم کرم کرم کرد !

پ.ن 2:
راستش هی گفتم بابا بی خیال، دیدم نع! تازه میگن بعدش یه تبلیغ دیگه داره ! واسه اون هم داریم!!

پ.ن 3: بی چاره حاجاقا اخم  اگه ندیدی، ببین (+)

پ.ن 4: تصور کن حلزون ها نیترو اسپید داشته باشن! یه سرعت فراصوتی!! متعجب
           دیگه شرکت سپیده ماهان ورشکست میشه! اگه گفتی چرا ؟ (+) (+)

پ.ن 5: این هم بقیه اش البته بدون نویز : (+)

۸ نظر ۰۸ تیر ۹۲ ، ۱۳:۳۴