طلوع سرخ

خون سرخ ما فلقی است که پیش از طلوع خورشید عدالت بر آسمان تقدیر نشسته است . شهید آوینی
کتابخانه

پانزده دقیقه کمتر

پانزده دقیقه کمتر

شاید هم پانزده دقیقه بیشتر

با کتاب ...

خون سرخ ما فلقی است که پیش از طلوع خورشید عدالت بر آسمان تقدیر نشسته است . شهید آوینی
آخرین نظرات

شکسته شدن

ابتلاء به حالت، اغترار به طاعت‏

آنهایى که روى خاک نینوا افتاده بودند و از عظمت همه افلاک و همه ملائکه بالاتر بودند؛ آنچه آنها را به اینجا رساند، همین دل مستغیث به حق آنها بود، همین ذکر «یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ» آنها بود، که باعث شد این وجود، کم نیاورد، در حالى که ما مبتلا به حالت‏هایى هستیم و بت‏هایى داریم که از پسِ این بت‏هاى بزرگ؛ یعنى نفس، خلق، دنیا و شیطان برنیامده‏ایم و نخواهیم آمد، مگر اینکه او مدد و دستگیرى کند. علاوه بر آنها، گرفتار دو بت خیلى لطیف و نشکن شده‏ایم و آن هم ابتلاء ما به حالت‏ها و اغترار ما به طاعت‏ها است. عمرى به همین حالت‏ها مشغول شده‏ایم و حتى گامى هم برنداشته‏ایم. وقتى جمع‏بندى مى‏ کنیم، مى‏بینیم هیچ چیز در دست‏هامان باقى نمانده است.

با مقدارى تمرکز و دیدن چند تا جن و نشستن گنجشک یا زنبورى بر روى یک روایت و جهت وزش باد و ... مى‏خواهیم به جایى برسیم و چیزى بدست آوریم. ببندیم این دکان‏ها را!

گام اول در حرکت، این است که از حالت‏ها و طاعت‏ها بگذریم، که اینها ملاک نیستند. آنچه از انسان مى‏خواهند، انکسار است. این ادعا، ادعاى بزرگى است. در آن تأمل کنید!

ملاک تقرب و ملاک وصال، چیزى جز طاعت و عصیان است.

پس حقیقت اخبات، آن تواضع، آن ترس، آن ذلت، آن انکسار و آن استغاثه است. اینها همه، لازمه یکدیگر هستند.

زمینه‏اى که اخبات را ایجاد مى‏کند، فهم و ذکر و حبّ و بلاء و عبرت است.

و اثر اخبات هم، این است که دل، خاشع مى‏شود. در معاشرت‏ها و برخوردها، نرمى و مهربانى و لینت مى‏آید: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُم».

وقتى رحمت الهى به قلب مخبت واصل شود، این دل، دریا مى‏شود.

این دل، نرم مى‏شود و همه عالم را تحمل مى‏کند. دشمن را تحمل مى‏کند.

اینها شوخى نیست! اینها سیر طبیعى است که مُسَیِّرش حق است: «هُوَ الَّذِى یُسَیِّرُکُمْ» ، امّا وقتى که ریاضت‏ها و تمرکزها در میان باشند، غرور مى‏آید. قدرت مى‏آید، ولى قربى نیست. کاسه جدا کردن است. لینت نیست. حلم نیست. انابه نیست. استغاثه نیست.

شما ببینید همه عرفایى که کلامى از آنها باقى مانده است، تا چه حدّى پرواز کرده‏اند. کلام اولیاء حق را هم مقایسه کنید. در آخرین جمله‏هاى آنها تأمل کنید، ببینید چه مى‏گویند؟ آن کلام رسول خداست و آن کلام على (ع) و آن کلام امام حسن (ع) و آن هم کلام ابا عبداللَّه (ع)، که وقتى از دنیاى دیگرى مى‏گویند، دل‏ها مى ‏لرزد.

درباره امام حسن مجتبى (ع)، در آخرین لحظات شهادت، در حالى که جگرشان در حال تکه تکه شدن است، آمده که از «هَوْل المَطْلَع» مى‏گویند.

درباره ابا عبداللَّه (ع) مى‏بینید که در آخرین ساعات روز عاشورا، راضى و تسلیم هستند. عبد هستند. و بعد از رضا و تسلیم و عبودیت، در حالى که همه این مراحل را طى کرده‏اند و همه وجودشان گواه همه مسائلى است که زبانشان از آنها حرف مى‏زند، مستغیث به حق هستند و «یا غِیاثَ‏ الْمُسْتَغِیثین» مى‏گویند.

این استغاثه به خاطر انکسار و شکسته دلى است: «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ».

این ذلت در برابر مؤمنین، این لینت در برابر کسانى که مى‏خواهى آنها را راه بیندازى، این رحمت، این رأفت، این حنّانیّت، همه به خاطر آن انکسار و شکسته دلى است.

اخبات صفحات 64تا66

۲۶ اسفند ۹۲ ، ۱۶:۳۸ یه تکونی به خودت بده
سلام و عرض تسلیت ایام شهادت بانو فاطمه (س).
بی نهایت دلنشین بود.
ممنون استفاده کردیم.
سلام
این مطلبو ادامه نمی دی؟
پاسخ:
فعلا یکم روش باید فکر کرد !
۱۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۰۷ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
ادامه میطلب خیلی خوب بود
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی