طلوع سرخ

خون سرخ ما فلقی است که پیش از طلوع خورشید عدالت بر آسمان تقدیر نشسته است . شهید آوینی
کتابخانه

پانزده دقیقه کمتر

پانزده دقیقه کمتر

شاید هم پانزده دقیقه بیشتر

با کتاب ...

خون سرخ ما فلقی است که پیش از طلوع خورشید عدالت بر آسمان تقدیر نشسته است . شهید آوینی
دنبال کنندگان ۷ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات

حرکت توابین ، بیشتر برای تسکین دل خود بود

تا یاری حسین

اهل تکلیف باشیم نه تسکین ...

 

پ.ن: اول ربیع ؛ آغاز قیام توابین

۱ نظر ۰۳ دی ۹۳ ، ۰۶:۰۰

رضا در آغوش جوادش جان داد

این آرزوی هر پدری است!

خصوصا اگر ان فرزند

علی اکبر باشد.

اما حسین...

۰ نظر ۰۲ دی ۹۳ ، ۰۶:۰۰

از اسب که افتاد

همه چیز به سرعت گذشت

خاطرات حسن ... صورت مادرش ... و آن مردک ... 

 

پ.ن: فَسَقَطَ الْحُسَیْنُ ع عَنْ فَرَسِهِ إِلَى الْأَرْضِ عَلَى خَدِّهِ الْأَیْمَن‏ (لهوف 124)

۱ نظر ۳۰ آذر ۹۳ ، ۰۶:۰۰

جووونا!

بزرگترا !

کوچیکترا !

"عاشقی به یک نظر" واقعیت دارد بخدا !

 

پ.ن: فَمَضَى إِلَیْهِ زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ مُسْتَبْشِراً قَدْ أَشْرَقَ وَجْهُه‏ (لهوف 72)

۳ نظر ۲۹ آذر ۹۳ ، ۰۶:۰۰

نامه های کوفی مجموعه ی اشعار عاشورایی سعید بیابانکی است که شامل اشعار نیمایی و غزل می باشد. البته اشعار عاشقانه و اجتماعی و غیر آئینی در این مجموعه یافت می شود.

اما آنچه که انگیزه ای شد تا این نوشتار را برای دوستان هدیه آورم ؛ معرفی کلی این کتاب نبود بلکه صرفا فصل سوم آن بود که شامل 25 نامه است. خصوصیتی که این فصل را از دیگر اشعار آیینی متمایز کرده، بیانی انتقادی و تلنگر هایی است که در قالب اشعار نیمایی، خوش مضمون و خوش آهنگ؛ نسبت به مقوله ی عزاداری و برخی افراط و تفریط ها داشته است. موضوعاتی که اگر در فرهنگ عزاداری به آنها دقت نشود ، منجر به یک ظاهر زیبنده ولی پوک خواهد شد و نتیجه اش دعوت هایی بدون یاری است. توجه به روحیات مردم کوفه ، ما را در دوری کردن از این گروه بهتر کمک خواهد کرد. بیابانکی با داشتن نگاهی منطقی و خشک به موضوعات توانسته است ظرایف جالبی از آنها استخراج کند که در ادامه بخش هایی از آنها را با هم می خوانیم :

نامه های کوفی مجموعه شعر سعید بیابانکی

  

۰ نظر ۲۸ آذر ۹۳ ، ۰۶:۰۰

دیگه تحمل روضه ی اشاره ای رو هم ندارم .

فهرست لهوف واسه جون دادن کافیه ...  

پ.ن: (+)

۲ نظر ۲۷ آذر ۹۳ ، ۰۶:۰۰

ماه بودنت مثل روز روشن است

وقتی در شب

حرم برادرت را انعکاس داده ای ...

انعکاس نور شمس

۱ نظر ۲۴ آذر ۹۳ ، ۰۶:۰۰

روزهایی خواهد آمد

که من نخواهم بود

ولی هنوز...دوستت خواهم داشت!

 

 پ.ن: عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ

۰ نظر ۲۳ آذر ۹۳ ، ۰۶:۰۰

گروهی دریدند

گروهی پریدند

گروهی دویدند

 

پ.ن: و عدلت عن الإطالة و الإکثار و فیه غنیة لفتح أبواب الأشجان‏  (مقدمه ی سید بن طاووس بر لهوف)

و از ذکر مطالب طولانى خوددارى نمودم، و همین کتاب براى بازکردن درهاى اندوه به روى خواننده کافى است‏...

۰ نظر ۲۰ آذر ۹۳ ، ۰۶:۰۰

رفت و آمد های تو

چه جزر و مدی انداخته 

به دل فرات .

 

پ.ن: فقال الإمام علیه السّلام: امض إلى الفرات و أتنا بشی‏ء من الماء، فقال عباس علیه السلام: سمعا و طاعة. (نفس المهموم ص 336)

معشوقش گفت کمی آب بیاور از فرات. گفت : چشم جانم. شنیدم و جان می دهم.

۰ نظر ۱۸ آذر ۹۳ ، ۰۶:۰۰