طلوع سرخ

خون سرخ ما فلقی است که پیش از طلوع خورشید عدالت بر آسمان تقدیر نشسته است . شهید آوینی
کتابخانه

پانزده دقیقه کمتر

پانزده دقیقه کمتر

شاید هم پانزده دقیقه بیشتر

با کتاب ...

خون سرخ ما فلقی است که پیش از طلوع خورشید عدالت بر آسمان تقدیر نشسته است . شهید آوینی
آخرین نظرات

از سوختن فراری نیست!

گاهی که در روضه ها نمی سوزم ،

از نسوختنم ،

می سوزم.

پ.ن: تباکی از باب تفاعل بوده و یکی از معانی این باب تظاهر است. لذا معمولا گفته می شود که تباکی به معنای تظاهر به گریه کردن است. اما یکی دیگر از معانی باب تفاعل، تکلف است. یعنی خود را به سختی انداختن در انجام یک فعل . شاید منظور از تباکی که در احادیث آمده آن باشد که به نحوی کاری کنیم تا اشک از چشمانمان سرازیر شود. فراهم کردن مقدمات روضه و به خصوص توسل به امام زمان (عج) در بهتر گریه کردن بسیار موثر و مجرب است.

۱ نظر ۱۷ آذر ۹۳ ، ۰۶:۰۰

بیا رو راست باشیم

حُر هم که باشیم

باز دلی را

ناز دلی را

لرزانده ایم ...

 

پ.ن: فَقَدْ أَرْعَبْتُ قُلُوبَ أَوْلِیَائِکَ وَ أَوْلَادِ بِنْتِ نَبِیِّک‏ (لهوف 103)

        گفت : من قلب دوستان و فرزندان فاطمه را لرزانده ام...

پ.ن: امروز جمعه است.  

۴ نظر ۱۴ آذر ۹۳ ، ۰۶:۰۰

ببخش که پشت ابر معطلی!

پ.ن: امروز ، عاشورا که می خواندم ، به خودم گفتم : لعنتی!

۱ نظر ۲۳ آبان ۹۳ ، ۰۶:۰۰

با این حساب

ما فقط تباکی کرده ایم

اگر تو خون می گریی ...

 

پ.ن: فَلَأَنْدُبَنَّکَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً، وَ لَأَبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بَدَلَ‏ الدُّمُوعِ‏ دَماً

 صبح و شب برای تو ناله می‌کنم و بجای اشک بر تو خون می‌گریم.

۱ نظر ۰۹ آبان ۹۳ ، ۰۶:۰۰
۱ نظر ۲۴ خرداد ۹۳ ، ۰۶:۰۶
۲ نظر ۰۳ خرداد ۹۳ ، ۰۶:۰۶
۰ نظر ۲۳ فروردين ۹۳ ، ۱۹:۰۲


می گویی:
آدم باش تا رخ بنمایم !
می گویم:
رخ بنما تا آدم شوم !
...
هیچ چیزِ تو باطل نیست
حتی "دور"
...در عشق تو...

بازنشردر(+)
۱۷ نظر ۱۶ فروردين ۹۲ ، ۱۵:۵۵

دلبستگی

دلبستگی :
پیوند عاطفی پایدار یک شخص با شخص دیگر است . دلبستگی را می توان از روی حالات دریافت ، این حالات عبارت انداز:
توجه ترجیحی – لمس کردن – چسبیدن – سر و صدا و ناله و زاری کردن در غیاب فرد خاص – لبخند زدن در حضور او
*چنین رفتاری در نوزادان، از نیمه دوم سال اول زندگی شایع هست .
.
..
...
نه هستی که لمست کنم ، نه می تونم بچسبم بهت ، نه اینکه سرم رو بگذارم روی پات . حتی حضورت رو هم حس نمی کنم که لبخند بزنم ، اصلا مگه لبخند هم میشه زد با این همه گناه ؟ ندبه هم که نمی خونم ، همون سالی یک بار هم با خمیازه شروع می شه و با صبحانه تموم . می مونه توجه به شما ! مگه میشه توی این همه آدم به کسی که نمی دونی کجاست و واقعا کیه توجه کرد ؟
خب ؛ هیچی برام نموند دیگه ! پس دلبستگی به مولا رو وللش ! به همین راحتی !!  
  به همین راحتی ؟؟

۴ نظر ۲۱ اسفند ۹۱ ، ۱۴:۲۴